تبليغاتX
دریای احساس


دریای احساس

 

 

سالروز تنهایی من ...

 

سالروز آغاز من ...

 

سالروز تولدم !

 

چشم هایم را گشودم به روی تیرگی های این دنیا

 

چشم در چشم غم ...

 

جشن میگیرم سالگرد تنهاییم ، آغازم و تولدم را

 

و در این جشن

           

                     بی پروا می گریم ... .

 

 

 

 

 

 

پ.ن1 : 6 آبان ... تولدم! ...هه ! (زهر خند... بغض... اخرشم اشک!)

 

پ.ن2: امیدوارم برام یه آغاز باشه ... یه شروع جدید

 

پ.ن3: 7 آبانم روز جهانیه کوروش کبیر بود... به عبارتی روز تولدش ... حیف ... نشد برم پاسارگاد

 

پ.ن4:ببخشید یه مدت جواب نمیدادم ، کامپیوترم خراب بود .

 

 

 

 

خط خطی شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت به قلم باران| |

 

 

پارسی سخن گفتن قدمی است بزرگ و شیرین در راه بازگشتن به ایرانیت

بیایید با هم و در کنار هم گام برداریم

 

پارس آوایان :


اين گروه دربرگيرنده ي همه ي كساني است كه برآنند تا واژگان و فرهنگ هاي نادرست بيگانه را از پيرامون خود برانند. همانگونه كه مي دانيم جوانان ما داراي شوري به سوي ايده ها، رفتار ها و گفتار هاي نو دارند و بدون آگاهي از چيستي و فرهنگ پاك پيشينيان خود به گفتار و فرهنگ ها ي بیگانه مي گرايند. از اين روي ما برآن شديم تا با بيان ساختار سخن گويي و فرهنگ هاي هنوز از دست نرفته ي خودمان در راه چيستي يابي دوستانمان ياري بخش آنان باشيم. 

 

زنده کردن زبان پیشیشن دشوار است اما با انگیزه و باور هدف ممکن میشود

ما همان نسلیم که باید زبان پارسی را زنده کند و برای آیندگان نگه دارد

 


تو که  از نژاد آریایی هستی
به گروه پارسی زبانان ما بپیوند ....

 

 

خوشحال میشم بیاید و از این وبلاگ دیدن کنید ... اگر حمایت بقیه باشه ...

آرمان هامون به تحقق میرسه ...

 

 

 

آوای پارس اندیشی

 

 

 

 

خط خطی شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت به قلم باران| |

 

 

 

دلم میخواد نباشم

 

                                    خیلی سعی کردم باشم ...

 

اما نشد !


                              به همین راحتی !

 

 

                         هیچ وقت نبودم ... ، هیچ وقت نیستم ...

 

 

 

دیگه هم دلم نمی خواد باشم ...

 

 

 

 

 

 

پ.ن1 : حالم خیلی گرفتس !

 

پ.ن2 : خیلی دوستش دارم ... قلب پاکم رو !

پ.ن ، پ.ن2 : (گرفتی چی شد ؟)  به خدا خود شیفتگی مزمن ندارم !

 

پ.ن3 :  بـــــــــــــــــــر یـــــــــــــــــــدم !!!!! (از من بعیده !)

 

پ.ن4 :  خدااااا ... فاصله گرفتم ازت ... میخوام بیام و تو آغوشت گریه کنم ...

 

پ.ن 5 : چرا اینقدر دلنوازان دوست دارن همه ؟! ای ای ای ! مسخره تر از خودش  خودشه و ویکتوریا !

برید LOST  رو ببینید !

 

پ.ن 6 : ایشششش ! چقدر جلف شدم من !  به خوبی خودتون ببخشید باید خالی میشدم یکم !

 

 

 

 

خط خطی شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت به قلم باران| |

 

اسیر شد روحم ...

آن روزی که  (آه) چشم به جهان گشودم ...

خواستم پنجره ی تن را به رویش باز کنم تا همچنان آزاد باشد ...

پاک و بی پروا به هر سو سفر کند ...

"‌ روحی که آزاد باشد روزی بالاخره به سوی خالقش باز میگردد ۱ "

 

 

شاید روح هم تابع جسم  قفل و زنجیر است به این زمین گاهی بی معنا !

 

...

 

بنای اعتقاداتم را میسازم ...

با تنی خسته از وقایع  ...

دستانی لرزان از چهره هایی در پس نقاب های رنگی ...

موهایی سپید از افکار به هم ریخته

 

روح من ...

 

فکر میکردم  جوان میشود

پیر شد‍!

 

 

پ.ن۱ :‌وضع الان روحم ... افتضاحه !

پ.ن۲ :‌ یه چیزی آزارم میده ... نمیدونم چیه !

 

 ۱ :‌ مرسی از فکر باز دوست گلم :‌شمیم

 

 

خط خطی شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت به قلم باران| |

 

 

خواستم کاشف شوم ...

به درون خودم سفر کنم و خودم را کشف کنم ...

واژه ی من را بشناسم ...

.

.

.

.

.

.

.

و هنوز کاشف نیستم !

کار سنگینی بود  ... کشف کرن واژه ی من !

 

 

 

 

 

 

پ.ن ۱: شناختن با کشف کردن فرق داره

  (هنوز وقت نکردم ببینم چه فرقی داره و واسه خودم ثابتش کنم ولی میدونم فرق داره !)

 

پ.ن۲ : متنش مزخرفه ... چون در کمال خستگی و همین الان نوشتمش ... ببخشید !

 

پ.ن ۳: پر از درگیری های درونی ام !

 

 

 

خط خطی شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت به قلم باران| |

 

 

 

سلام

حالا که داریم میرسیم به آخر تابستون میخوام بعضی از نکته هایی رو که از کتابایی که خوندم

رو بذارم تو دریای احساس ...

شاید یه روزی یکی از اونا به درد یه نفر بخوره

 

 

- بدان که با جز چشم دل نمی توان خوب دید .آنچه اصل است از دیده پنهان است

 

- وقتی کسی چشمانش را فقط به خورشید میدوزد ... سرانجام کور خواهد شد ...

 

-خداوند معمولا با انعکاس اعمالمان به سوی خودمان با مار فتار میکند .

 

-اگر شما هنوز زنده هستید به این خاطر است که هنوز به جایی که بایستی برسید

نرسیده اید

 

-آرزو ها و خواسته های منفی قادر نخواهند بود به شما صدمه ای بزنند اگر شما تسلیم

 وسوسه های ایشان نشوید

 

 

 و نکته ی آخر :

 

 

خداوند در جاهایی زندگی میکند که اجازه ی ورود به وی داده شود ...

 

 

 

 

و ...

 

به قول نویسنده ی وبلاگ گوسفند زنده دست ها را باید شست ... کار فرهنگی باید کرد ...

چند وقت پیش یه کتابی رو خوندم به اسم کافه پیانو

یه سبک  خاص وجالبی داشت ... نو بود ... باحال بود ... شایدم یه جورایی همون چرتای خوشکلی بود

که به دل میشینه ! (با عرض پوزش از فرهاد جعفری!) البته بگم کافه پیانو یکی از کتابای برگزیدس !

نمیدونم! به نظرم جالب اومد .

 

خوب این کتابو بهتون معرفی میکنم  ...

 

 

 

 

داستان با بیان عقاید نویسنده درباره لباس خوب و تاثیر آن بر انجام کار بزرگ آغاز می‌شود. نویسنده شخصیت اصلی است و داستان برشی از زندگی او و دخترش گل گیسوست در فاصله جدا شدن از همسرش و تهیه مبلغ مهریه.

سبک نوشتن

داستان به صورت اول شخص روایت می‌شود. اکثر شخصیت های داستان واقعی هستند مانند راوی که خود نویسنده می‌باشد، گل‌گیسو دختر نویسنده و همایون دوست نویسنده. و به همین صورت بیشتر اتفاقاتی که در کتاب می‌افتد منشا حقیقی دارند. هر فصل کتاب مشتمل بر روایت اتفاقاتی است که در بازهء زمانی کوتاهی (در حد یک‌روز) برای راوی اتفاق می‌افتند. زمان داستان به صورت خطی پیش نمی‌رود ولی داستان در فاصله زمانی بین جدا شدن راوی از همسرش و تهیه مبلغ مهریه اتفاق می‌افتد.

 

موفق و پیروز باشید ...

امضا

آخرین آپ تابستان ۸۸

نقطه سر خط .

 

 

 

 

خط خطی شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت به قلم باران| |


Design By : Night Skin